الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
621
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) و ام ايمن را آورد و گواهى دادند كه فدك از آن فاطمه ( ع ) است . ابو بكر ، نامهاى نوشت و به دست فاطمه داد و دستور داد كسى متعرض آن نشود ، فاطمه ( ع ) از منزل ابى بكر بيرون شد و نامه با او بود ، عُمر به او برخورد و گفت : اى دختر محمد ، اين چيست كه با خوددارى ؟ گفت : نوشتهاى كه پسر ابى قحافه به من داده است ، گفت : آن را به من بنما و آن حضرت نخواست كه به او بنمايد و آن را از دست فاطمه ( ع ) ربود و خواند و سپس آب دهان بر آن انداخت و آن را پاك كرد و دريد و به فاطمه ( ع ) گفت : اين را پدرت به زور قشون نگرفته است و اسب سوار و شتر سوارى براى گرفتن آن نرانده است ، تو ريسمان به گردن ما ببند . مهدى به آن حضرت عرض كرد : اى ابو الحسن ، حدود فدك را به من بگو ، فرمود : حدى به كوه احُد ، حدى به عريش مصر ، حدى به سيف البحر ، حدى به دومة الجندل ، گفت : همهء اينها است ؟ فرمود : آرى يا امير المؤمنين ، همهء اينها ، اين همه است كه رسول خدا ( ص ) بر سر مردم ، آن قشونى نكشيده است و اسب سوار و شتر سوارى نرانده است . مهدى گفت : سرزمين بسيارى است ، من در بارهء آن تأملى مىكنم . ( 2 ) 6 - از محمد بن مسلم گويد : از امام باقر ( ع ) شنيدم مىفرمود : انفال ، همان عطاى الهى است و در سورهء انفال بريدن بينى است ( يعنى بينى دشمنان ما بريده شود و خوار و زبون شوند ) . ( 3 ) 7 - از احمد بن محمد بن ابى نصر از امام رضا ( ع ) ، گويد :